عمل پانکچر (تخمک گیری)

به روز عمل رسیدم...البته حالا که اینو می نویسم از روز عملم گذشته و دارم توی خونه استراحت می کنم

تاریخ عمل 12/10/89 ساعت 12 و نیم تعیین شد

صبح ان روز منو شوشو ساعت 10 صبح به بیمارستان رفتیم......

تشکیل پرونده دادیم و به بخش ای وی اف منتقل شدیم

منو شوشو خیلی هیجان زاده بودیم......مدتها منتظر این عمل بودیم

توی بخش ای وی اف یه ماما نشسته بود که دوتا فرم داد به ما تا اونارو پر کنیم

بعد یه ظرف داد برای نمونه اسپرم .........بعد از تهیه اسپرم ...ظرف حاوی نمونه رو به ماما تحویل دادیم

حالا دیگه با شوشو کاری نداشتن.......مامای بخش یه دست لباس و یه کلاه به من داد

لباسامو عوض کردم و وارد اتاق عمل شدم........خیللللی سرد بود

تنم می لرزید............ماما یه سرم به من زد...ولی احساس سرمای بیشتری کردم

طوریکه نمیتونستم جواب سوالای مامای بخش رو بدم....... فکم می لرزید و کلمات واضح نبود

ماما پرسید........سردته.....میخوای برات ملافه بیارم.....ولی کارم از ملافه گذشته بود

مثل بید می لرزیدم...بعد روی تخت نشستم و سعی کردم به نحوی خودمو گرم کنم

.........................................

تیم اتاق عمل اماده شدند...یکی یکی امدند...دکی جونم هم اومد...توی اون لباسای سبز جراحی معرکه شده بود......صورتش مثل خورشید می درخشید

منو روی تخت جراحی که شبیه تخت زایمان بود یا همون تخت معاینه بود گذاشتند

پاهامو با طناب بستن...دستامو بستن..........خیلللی وحشت کردم

هنوز تنم می لرزید .....پرسنل اتاق عمل متوجه لرزش پاهام شدن.........

دکی جونم پرسید سردته یا ترسیدی.......ولی فکر کنم ترسیده بودم...دلم میخواست هر چه زودتر بیهوش بشم

اما تکنسین بیهوشی هنوز نرسیده بود.......

دکی جونم شروع کرد به شستشو دادن و ضد عفونی کردن محل عمل.......

با فشارهایی که به من می اومد.....وحشتم بیشتر می شد ...طوریکه چندبار تصمیم گرفتم به دکی بگم دست نگهداره ...پشیمون شدم.............هههههه

بالاخره متخصص بیهوشی که مردی میانسال بود رسید و شروع کرد به پرسیدن سوالهایی در رابطه با سابقه بیماریهای متفاوت ویا حساسیت به دارو غیرررره

خلاصه یه ماسک تنفسی مشکی روی صورتم گذاشت و ازمن خواست نفس عمیق بکشم که با نفس سوم دیگه چیزی نفهمیدم تا وقتیکه...............از خواب عمیق بیدار شدم....یه خانومی می پرسید....حانم کجایی.....برای چی اینجا هستی؟

خب من جوابشو دادم واین یعنی اینکه به هوش اوومدم

ازینکه عمل تموم شده بود خیلللی خوشحال بودم........لحظات سختی رو تا قبل از بیهوشی توی اتاق عمل داشتم ..مخصوصن اون لرزش تنم که قابل کنترل نبود

منو به بخش زایمان منتقل کردن........مامای بخش دستورات لازم  بعد از عمل رو که روی کاغذی نوشته شده بودند رو بمن داد ولی من ازش خواستم اونارو تحویل شوشو بده چون گیج بودم و تمرکز حواس نداشتم

به من گفتن که ساعت 5 بعد از ظهر مرخص می شم

طفلی شوشوی عزیزم که بیرون منتظر بوود ...میدونم دلهره ونگرانی نذاشته به خوونه بره و استراحت کنه........

توی اتاقی که بودم 5 تخت بود ..روی تخت کناریم یه خانمی خوابیده بود که کم کم درد زایمانش شدید می شد و ناله هاش بلندتر می شدند

3 تخت روبری من بودند............که روی یکی از اونا خانمی 7 ماهه که دوقلووو باردار بود خوابیده بودن که تحت مراقبت ویژه بود...............بارداری  ای وی اف

تخت وسطی خانمی که بعد از 13 سال و 3 سقط........جنین 4 ماهه رو داشت سقط می کرد.......البته توی همون حال و هوای گیجی من....جنین دفع شد ولی جفت مونده بود........اونقد اون خانوم ناله کردووو اونقد کفررر گفت.......اوونقد نومیددد شده بود...که منم به گریه افتادم

البته بعدن فهمیدم اون خانوم یه دختره 13 ساله داره...یعنی خدا رحمتش رو از خانوم دریغ نکرده بووود

 

دکی خانوم اومد جفتو بیاره بیرون ولی اون خانووم اونقد جیغ و داد کرد که اونو برای کورتاژ بردن اتاق عمل

یکی دیگه از خانوما.........کیستش ترکیده بود.............البته باردار هم بود

..............................................................

قسمت بود این موارد رو ببینم............

همونجا از خدا خواستم.... که منو به درد اونا گرفتار نکنه....صرفن نتیجه مثبت ازمایش  همه چیز نیست.....بلکه نگهداری و مراقبت وماااندن نی نی مهمه

از خدا خواااستم ..بارداری سالم و نی نی سالم بمن بده

ساعت 5 مرخص شدم...حالم خوووب بود...........مامان با یه ظرف پر از سوپ گرم اومد خوونه....طفلی از صبح دلش میخواست با ما باشه ولی من اجازه ندادم...چون بودنش اونم با اون زانو دردی که داره بی فایده بود

دیروز که همه تنم کوفته بود ..مثل اینکه کتک مفصلی خورده باشم ....نمی تونستم قورت بدم یا تکون بخورم....خب شاید نتیجه اون لرز تنم بوده.........خیلی درددنااکه

امروز کمی بهترررم ولی هنوز درددد دارم.........شوشو که مرخصی گرفته وازم مراقبت می کنه

 

قربونش بشم............ان شالله خدا اونو زود بابا کنه...می دونم پدر مهربون و باکفایتی میشه

حسااااااااااااااااااااااااااااااااابی درام واااسه شوشو ناز می کنم.......تو این مدت میشم بالااا خانم....هههههههههههههه

........................................................................................................

امروز ظهر از کلینیک با من تماس گرفتن و گفتند فردا ساعت 11:45 دقیق برم تا جنینهارو انتقااال بدن

.............................................................

فردا من مامان می شم.......فردا نی نی میاااد توی دلمممممممممممممممم

 

خدایااااااااااااااااااااااااااااا.............................شکرررت...برای این حس قشنگ

 

/ 6 نظر / 6953 بازدید
ninigoloha

Salam azizam omidvaram natijee +++++ begiri man ham mikro kardam va alan 2 tafereshte kocholo mehmonam hastan to shekamam ,,,fereshteham seyedan ...barat doa mikonam chon midonam kheili sakhte in marahel va khodam keshidam man hamon bare aval natije gereftam va khodaro shokr mikonam omidvaram ke man ham edaye ghalbe golamo besnavam ,,hamash esterese hamelegi az avalesh .. omidet be khoda bashe va dohaye madaret ke kheili moasere doaye madar ,,man vaninih ham barat doa mikonim haman maman misheee be omide khoda ..

یه آرزو

سلام خانومی منم برات دعا میکنم.فردا وقت عمل پانکچر دارم.یه کم استرس دارم ولی با خوندن مطلب تو فکر کنم آروم ترم.واسم دعا کن.

در آرزوي دو قلووووووووووووو

سلاممممممممممممم مبارکه مبارکککککککککککککک هوراااااااااااااااا سوووووووووت دستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت [قلب][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] من اومدم زودتر از خودت وبلاگت رو آپ کنم و این خبر خوش رو بزارم ایشالله به سلامتی ایشالله صدای قلب پاکش رو هم میشنوی و خیالت راحت میشه گلممممممممممم ولی باید به من قول بدی وقتی رفتی سونو و صدای قلب این فرشته پاک رو شنیدی برا من منتظر هم دعا کنی یادت نره هااااااااااااااااا

سمیرا

سلام دوستای گلم بهتون تبریک میگم .براتون آرزوی سلامتی دارم . منم الان در مرحله سیکل درمان عمل پانکچر هستم 7 ساله منتظر نی نی هستم تورو خدا برام دعا کنید یک کمی هم میترسم ولی خدا رو شکر این بیهوشی همه عملهارو آسون کرده . بازم التماس دعا دارم .خدانگهدارتون

SHOoOSHOoO

چطوری نمونه اسپرم میگیرن؟ یعنی چی میشه که اسپرم میاد همون موقع توی ظرف؟

zahra

به سلامتی